كائوس

چهارشنبه، دی ۰۲، ۱۳۸۸

یک بار به مرحوم دهخدا می گن مجلس و دولت مثل خربزه و عسل اند، هیچ وقت با هم نمی سازن; می گه نه پدر جان، خربزه و عسل با هم می سازن که پدر آدمیزاد رو در بیارن.

یکشنبه، آذر ۲۲، ۱۳۸۸

گوری گوری و کیان نظام

یک جک قدیمی و احتمالا فراموش شده, ماجرای سه بازمانده از کشتی غرق شده
ای را روایت می کرد که به دام صیادان قبیله ای بدوی می افتند. رییس قبیله
با عصای مقدس و عریض و طویل موروثی سر می رسد و از اولی می پرسد "مرگ یا
گوری گوری؟". در نظر اولی, گوری گوری بهتر از مرگ می آید. پس مسئول
مربوطه با همان عصا حال اساسی ای به نواحی تحتانی متهم می دهد. دومی هم
با یقین به اینکه در هرحال گوری گوری منجر به مرگ نیست,به همان راه می
رود. اما سومی که از قضا جزو برادران جان بر کف و ارزشی هم بوده, به این
نتیجه می رسد که مرگ هزار بار بهتر از گوری گوری؛ پس از رسیدن حاصل
مکاشفات به استحضار رییس قبیله, حکم برادر نگون بخت ابلاغ می شود: گوری گوری تا حد مرگ!
جنس تصمیمات و اعمال حکومت در چند ماه اخیر, تا حد غیرقابل باوری به
سرنوشت همان برادر بیچاره می ماند. وقتی دادن کوچکترین هزینه ای ننگ و
آبرو ریزی باشد, انتخاب طبیعی ذهن متوهم و خو کرده به بازی برد-برد, راه
حلی است که یک بار برای همیشه قضایا را فیصله دهد و خلاص.
کودتا, حکومت نظامی, به باطوم و گلوله بستن ملت در خیابان, تجاوز و شکنجه
و ده ها قزاق بازی دیگر, نتیجه واگذاری امور به اخوی های تازه مویز شده
ای است که اصرار ابلهانه ای بر دو دوتا چهارتا های ساده ریاضی و "مهندسی"
برای مسائل پیچیده اجتماعی دارند. و چسبیدن هیستریک به راهکارهای قضیه
حمار را, بدون در نظر گرفتن خود "حمار", تنها راه حفظ کیان نظام می
دانند. با این تفاوت که بر خلاف جناب حمار, بعید است که تا به حال به
جایی رسیده باشند.
با مشاهده تازه ترین مورد از نبوغ این اذهان خلاق, ماجرای مجید توکلی,
این فکر به مغز خطور می کند که برادران حتا درین مورد هم حاضر به واگذاری
امور به غیر نشده و خود دست به گوری گوری خویشتن خویش می زنند. دانشجوی
بیست و سه ساله ای که چندین بار طعم زندان و شکنجه و توحش را چشیده, در
حضور چند هزار نفر سخنرانی می کند و صراحتا تا بالاترین مقامات حکومت را
زیر سوال می برد. بیست و چهار ساعت بعد رسانه های "مستقل", تصویر دانشجوی
فوق را با چادر و چاقچور, حجاب رسمی حکومت برای زنان عفیفه, منتشر می
کنند؛ که: های خلایق دیدید گرفتیم این لامصب های حقیر را که با لباس
زنانه فرار می کردند؟ وزیر فرهنگ سابق هم که گویا به علت سفر از تغییر
جزئی سناریو بی خبر مانده, در کرمان فاتحانه می گوید "بالادستی هایتان را گرفتیم در حال فرار با مانتوی زنانه"!
کمتر کسی که سرش به تنش بیارزد جریان را باور کرد. اما گوری گوری داوطلبانه آقایان, نه تنها در عرض چند دقیقه سر تا پای نظام مقدس و حجاب ملی و رافت اسلامی شان را قهوه ای کرد, بلکه نشان داد مواضع مجید توکلی تا چه حد صحت داشته و با چنان دیدی که عمله اکره نظام به زنان دارند, چرا درین چند ماهه زنان در صف اول اعتراضات مردمی قرار دارند و اکثریت معترضین را هم تشکیل می دهند. این بار بدون شکنجه و انفرادی, عمال حکومت به اعتقادات مشعشع خود در مورد زن و انسان اعتراف کردند.
این که افرادی با این درجه از ضریب هوشی, آیا توان پیش بینی واکنش مردم و مراجع و غیر خودی های حکومتی در مقابل کودتای انتخاباتی را داشتند یا نه جای سوال دارد. اما نشان می دهد تا چه حد صلاحیت حکومت بر مردمی متمدن تر, باهوش تر و مدرن تر از خود را دارند. ممکن است جمع زیادی از زنان شهرنشین امروز حاضر به پوشیدن چادر نباشند و آن را توهین به خود بدانند, اما کمتر کسی بین فعالان جنبش, پوشیدن لباس زنانه را حقارت بار می داند. ترفند نبوغ آمیز رسانه ای, بیشترین واکنش ها را از زنان و به نفع حفظ حرمت زن در پی داشت. البته مجید توکلی را هم محبوب تر و مشهورتر کرد. در حالی که جامعه روز به روز در حال پیشروی است و سطح بالاتری از تعامل و تساهل جنسیتی, قومی و اعتقادی را تجربه می کند, حکومت با عنان گشایی اصحاب قشون و سنگواره های عهد چادرنشینی, در قطار بدون ترمز محبوب خود, مصرانه به راه خود می رود: گوری گوری تا حد مرگ.

یکشنبه، مهر ۱۹، ۱۳۸۸

با این استعداد و تلاش قابل تحسینی که خبرگزاری فارس در امر خطیر پاچه گیری و سر و صدا نشان می دهد, به نظر باید اسمش را گذاشت: "پارس" نیوز.
 خدا رحمت کند عمران صلاحی فقید را, می گفت یک بار در مجلسی از محترمین و مقامات در فرنگ, یکهو یکی از سگهای تربیت شده پلیس به می پرد به سخنران محترم و پاچه اش را جر می دهد. می گفت به این جور موجودات باید گفت "پارس خودرو"!!
و قس علی هذا...

چهارشنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۸۴

نشستی توی خونه‌ی دو تا از بچه‌ها که تنها امکانات صوتیش یک ضبط عهد بوقی دو کاسته است. بحث طبق معمول اندر نوستالژی دهه شصته و فحش دادن به نسل فعلی( از برد پیت و امینم تا متالیکا و حسین درخشان!)
ضبط لعنتی داره یکی از اون کاستایی رو می‌خونه که با خون دل سلکت می کردیم و بعد هر آهنگ صدای تق دکمه‌ی استاپ میاد( در ضمن مرگ بر mp3). داری پال مال آبی دود می‌کنی که یهو این آهنگ شروع می‌شه، یاد یه چیزایی میفتی، پا می‌شی و در حالی که چند تا فحش غلیظ( و عمیق) نثار جمع می کنی می‌ری و تا وقتی 8 تا دود نکردی بقول یکی‌شان نوستالژی بیضوی‌ات رفع نمی‌شه. در نبود تو طبعا بحث به گینزبرگ و کروسو و کن کیسی و بعضی جاهای بریژیت باردو رسیده.


"Dance Me To The End Of Love"
Dance me to your beauty with a burning violin
Dance me through the panic 'til I'm gathered safely in
Lift me like an olive branch and be my homeward dove
Dance me to the end of love
Dance me to the end of love.

Oh let me see your beauty when the witnesses are gone
Let me feel you moving like they do in Babylon
Show me slowly what I only know the limits of
Dance me to the end of love
Dance me to the end of love.

Dance me to the wedding now, dance me on and on
Dance me very tenderly and dance me very long
We're both of us beneath our love, we're both of us above
Dance me to the end of love
Dance me to the end of love.

Dance me to the children who are asking to be born
Dance me through the curtains that our kisses have outworn
Raise a tent of shelter now, though every thread is torn
Dance me to the end of love.

Dance me to your beauty with a burning violin
Dance me through the panic till I'm gathered safely in
Touch me with your naked hand or touch me with your glove
Dance me to the end of love
Dance me to the end of love`
Dance me to the end of love.

یکشنبه، بهمن ۱۶، ۱۳۸۴

بله اين طوري شد.
حالا ما همان آب نباتمان را بخواهیم باید کی را ببینیم؟؟

در ضمن هم‌چنان نفسی می‌آید، ان‌شاالله والمسلمین ( مخصوصا همین مسلمین که روی همه را کم کرده‌اند!)